تبليغاتX
TITANIC
TITANIC

 
 
عاشقانه

اي شب از روياي تو رنگين شده

سينه از عطر توام سنگين شده

اي به روي چشم من گسترده خويش

شاديم بخشنده از اندوه خويش

همچو باراني كه شويد جسم خاك

هستيم زآلودگي ها كرده پاك

اي تپش هاي تن سوزان من

آتشي در سايه مژگان من

اي زگندم زارها سرشاتر

اي ززرين شاخه ها پربارتر

اي بگشوده بر خورشيدها

در هجوم ظلمت ترديدها

با توام ديگر زدردي بيم نيست

هست اگر، جز درد خوشبختيم نيست

اي دل تنم من و اين بار نور؟

هاي هوي زندگي در قعر گور؟

اي دو چشمانت چمنزاران من

داغ چشمت خورده بر چشمان من

پيش از اينت گر كه در خود داشتم

هر كسي را تو نمي انگاشتم

درد تاريكي ست درد خواستن

رفتن و بيهوده خود را كاستن

سرنهادن برسينه دل سينه ها

سينه آلودن به چرك كينه ها

در نوازش، نيش ماران يافتن

زهر در لبخند ياران بافتن

زر نهادن در كف طرارها

گم شدن در پهنه بازارها

آه، اي با جان من آميخته

اي مرا از گور من انگيخته

چون ستاره، با دو بال زرشان

آمده از دور دست آسمانها

از تو تنها بيم خاموشي گرفت

پيكرم بوي هم آغوشي گرفت

جوي خشك سينه ام را آب تو

بستر رگهام را سيلاب تو

در جهاني اينچنين سرد و سياه

با قدم هايت قدم هايم به راه 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 8:49 PM  توسط سعید |